شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۵۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا ز پیش چشم من ای دشت‌پیما رفته‌ایآتشی افگنده ‌ای در دشت و صحرا رفته‌ای
۲
سرمه چشمی و نور چشم از من برده‌اییوسف مصری ز آغوش زلیخا رفته‌ای
۳
سبز می‌گردد نهال شوخ در هر سرزمینمی‌دواند ریشه شمشاد تو هرجا رفته‌ای
۴
مانده‌ای در انتظارت همچو بیماران مرااز سر بالینم ای رشک مسیحا رفته‌ای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth