شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۵۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان به لب آمده و نیست ز جانان مددیوقت من تنگ شد ای دیده گریان مددی
۲
چین بر ابرو زده و جانب من کرد نگاهیار من بر سر جور آمده یاران مددی
۳
روزگاریست که کارم به خدا افتادستنی تو را رحم بود نی ز حریفان مددی
۴
رحم بر موی سفیدم کن و دستم برگیرپیر گردیده ام ای شاه جوانان مددی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth