شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۵۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفتی و شوری به جان ناتوان انداختیآمدی و آتشی در خان و مان انداختی
۲
ناوک اندازان چشمت هر طرف در جلوه اندتا چو ابرو بر سر بازو کمان انداختی
۳
مهربانیها نمودی اول و آخر چو شمعشعله بیدادیی در مغز جان انداختی
۴
از خجالت چون کمان مشکل که سر بالا کنمتا مرا دور از نظر همچون نشان انداختی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth