شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۵۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسیبشکن آن دست که بوسد لب دامان کسی
۲
در تمنای تو محراب بغل وا کردهسوی مسجد مرو از بهر خدا جان کسی
۳
شانه بر دست چو مشاطه صبا می گرددخویش را جمع کن ای زلف پریشان کسی
۴
ای که از حال دل بی خبرم می پرسیهمچو آئینه سراپا شده حیران کسی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth