شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۵۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونیکه از هر قطره خونم سر برون آورد مجنونی
۲
عجب نبود اگر مینا کند با خم سرافرازیکه خود را هر حباب باده پندارد فلاطونی
۳
قدم از کوچه ارباب دولت کوته اولی ترکه از هر نقش پای من برآید چشمه خونی
۴
نگردد رام عقل پیر تدبیر نفس گردنکشنمی افتد به قید این اژدها با هیچ افسونی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth