خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۵۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتیچو شمع آتش زدی چشم مرا بگداختی رفتی
۲
نشستی بر سمند و آمدی احوال پرسیدیرسیدی همچو برق و ایستادی تاختی رفتی
۳
نخواهد دید داغ سینه من روی بهبودینمک پاشیده بگذشتی کبابم ساختی رفتی
۴
نشستی بر سر بالینم و سویم نظر کردیهمین مقدار بر احوال من پرداختی رفتی
صفحهٔ ۱ از ۲