شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۵۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا تا کی دواند آرزوی دل به هر سوییمبادا هیچ کس را در جهان فرزند بدخویی
۲
کمند آرزو در دست می گردم در این صحراتسلی می دهم خود را به نقش پای آهویی
۳
ز دیوار بدن از ضعف پیری متکا دارمنمی گردم چو طفل صورت از پهلو به پهلویی
۴
تهیدست آمدم امروز در بازار خودبینانخریداری نکرد آئینه ام را آدمی رویی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth