خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۸
مسمطات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به میدان آمدی و گوی و چوگان باختی رفتیکشیدی تیغ و خونم ریختی و تاختی رفتی
۲
پس از کشتن مرا بر سر علم افراختی رفتیگذشتی بر مزارم شورشی انداختی رفتی
۳
کف خاک مرا صحرای محشر ساختی رفتی
۴
به هوش از بزرگان افزون تری در سال اگر خوردیبه صورت بیژنی با زور بازو رستم گردی
صفحهٔ ۱ از ۴