خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتمرسد روزی که قدر من بداند حالیا رفتم
۲
بر آن بودم که در راه وفایش عمرها باشمچو میدیدم که ازحد میبرد جور و جفا رفتم
۳
دلم گر آید از کویش برون آگه کنید او راکه گر خواهد مرا من جانب شهر وفا رفتم
۴
شدم سویش به تکلیف کسان اما پشیمانمنمیبایست رفتن سوی او دیگر چرا رفتم
صفحهٔ ۱ از ۲