خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱ - چرچین فروش
شهر آشوب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بت چرچین فروشم زد به سنگ آئینه را رویشز غیرت ماه نو را سوخته چقماق ابرویش
۲
چو شانه پیش او با صد زبان خاموش بنشینمسخن را می کند مقراض لبهای سخنگویش
۳
پی آرایش دکان خود هرگه که بنشیندچو مروارید غلطان طفل اشک من رود سویش
۴
جدا سازند اگر همچون قلم از بند بندم رانگردم دور یک ساعت دوات آسا ز پهلویش
صفحهٔ ۱ از ۲