خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو من آراستم ز آیینه دل جلوهگاهش راز مهر افکند در آن عکس روی به ز ماهش را
۲
سپاه غمزه در هر ملک دل کان شه برانگیزدبویران ساختن اول دهد فرمان سپاهش را
۳
نه تنها بر دلم تیر نگاه انداخت کز مژگانهزاران تیر آمد در قفا تیر نگاهش را
۴
بهشتی رو بتی دارم که بهر سرمهٔ چشمانبه زلف عنبرین روبند حوران خاک راهش را
صفحهٔ ۱ از ۲