خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به چنگ آرم شبی گر طره جانانهٔ خود رابپرسم مو به مو حال دل دیوانهٔ خود را
۲
اسیر دانهٔ خال لب یارم من ای زاهدمکن دام دل من سبحهٔ صددانهٔ خود را
۳
کجا منت کشم از ساقی تا مشفق گردونکه من پر کرده ام از خون دل پیمانهٔ خود را
۴
کسان بندند سد در راه سیل از بیم ویرانیخلاف من که وقف سیل کردم خانهٔ خود را
صفحهٔ ۱ از ۲