شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر نبینم روزی آن مهر جهان افروز راتیره تر از شب ببیند چشم من آن روز را
۲
دل به شوق تیر مژگانش کشد از دیده سرتا مگر گردد هدف آن ناوک دل دوز را
۳
خواست تا خلق جهانش بندهٔ فرمان شوندزان خدایش داد این حسن جهان افروز را
۴
شد سر نالایقم خاک ره پیر مغاناختر مسعود بین و طالع فیروز را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth