خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر به جرم محبت کنند پوست، مرانمی رود بدر از سر هوای دوست، مرا
۲
رضای دوست گزیدم بخود چو دانستمکه هرچه دوست پسندد همان نکوست مرا
۳
بخواب خوش همه شب مهر و ماه میبینمز بسکه در نظر آن یار ماه روست مرا
۴
قدش بچشم پرآبم مدام جلوه گر استچه احتیاج به سرو کنار جوست مرا
صفحهٔ ۱ از ۲