خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داده ام جا به سر هوای تو رامی زنم بوسه خاک پای تو را
۲
سر من جان من بلاگردانقد سر تا به پا بلای تو را
۳
خواه بنواز و خواه بگدازمکه به جان میخرم رضای تو را
۴
مهر و ماه اوفتاده از نظرمتا بدیدم مها لقای تو را
صفحهٔ ۱ از ۲