شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقتبرفت از نظرم روز ابتدای فراقت
۲
همین نه من بفراق تو مبتلا شدم و بسبه هر که می نگرم هست مبتلای فراقت
۳
مگر بشر بت وصلم کنی علاج که دیگربه هیچ به نشود درد بیدوای فراقت
۴
دل حزین نشود هیچگه زیاد تو خالیانیس جان نبود هیچکس سوای فراقت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth