شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لب تو ریخت چنان آبروی آب حیاتکه رخت خویش ز خجلت کشید در ظلمات
۲
من و گذشتن از چون تو دلبری حاشاتو و نشستن با عاشقی چو من هیهات
۳
نه من وفات ندیدم که همچو من بسیاربیافتند وفات و نیافتند وفات
۴
بسیر دادن جان آئیم بسر ورنهگر از وفات بود آئی از چه وقت وفات
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth