خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترادست گیر از ضعفا پای چو برخاست ترا
۲
کن مهیا ز وفا خواستهٔ محرومانای که ناخواسته هر چیز مهیاست ترا
۳
جرعهٔی هم بحریفان تهی کاسه ببخشای که پر می قدح و ساغر و میناست ترا
۴
ای به هر دایره پرگار صفت سرگردانبشنو این نکته که آن حل معماست ترا
صفحهٔ ۱ از ۳