شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساستفارغ دل من از مسجد و از دیر و کلیساست
۲
یارب بکه گویم غم دل را که بمردماز حسرت آن لب که روانبخش مسیحاست
۳
دل کرد گرفتار تو ما را و نبایدنالید ز بیداد تو از ماستکه بر ماست
۴
عشق تو چه خواهد مگر از خلق که در شهرهر جا گذرم از تو با شورش و غوغاست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth