خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه خط بروی تو کمین میر کشور زنگ استکشیده لشگر و با شاه روم در جنگ است
۲
سیاه شد ز غ مت روز ما چو شام ولیاز آن خوشیم که با طرهٔ تو همرنگ است
۳
برآر کام من ای قبله من ابرویتکه کام خلق دهد کعبه گرچه دل سنگ است
۴
ز بند بند من آید نوای ناله چو نیولی بگوش تو خوشتر ز نغمهٔ چنگ است
صفحهٔ ۱ از ۲