خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدیجفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی
۲
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب منگرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی
۳
بدین بد حالی افکندی مرا ای چشم تر آخرچه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی
۴
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتیکه زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی
صفحهٔ ۱ از ۲