خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زمین گوئی به پیش پای عشق استکفی افلاک از دریای عشق است
۲
ز اول تا به آخر آنچه بینیبه بازار جهان سودای عشق است
۳
در این مستان لایعقل شب و روزبپا هنگامه و غوغای عشق است
۴
بگفتم عقل چبود عاشقی گفتگل خود رویی از صحرای عشق است
صفحهٔ ۱ از ۲