خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
راستی مردم از آندم که بصلب پدرندچون ببینی به ره مرگ و فنا ره سپرند
۲
عجب اینست که این قافله روزان و شبانبعیان در حضرند و به نهان در سفرند
۳
این جهان رهگذر و مردم غافل ز خدایپی آزار هم اماده در این رهگذرند
۴
خبر از جمعیت مشرق و مغرب دارندوز پریشانی همسایهٔ خود بی خبرند
صفحهٔ ۱ از ۲