شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۲۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر کنم از برگ گل اندیشهٔ پیراهنشترسم آسیبی رسد ز اندیشهٔ من بر تنش
۲
از پریشانی بزلفش دارم ار نسبت چه سودکاش میبودی چو زلفش دستم اندر گردنش
۳
خاک راهش گشته‌ام شاید نهد پا بر سرماو همی ترسد زمن گردی رسد بر دامنش
۴
تا بتیر غمزه‌ام کرد آن کمان ابرو نشانشد یقینم هست چشم التفاتی با منش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth