خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی که زلف تو ای نازنین فتاد بدستمز کاینات بریدم دل و بموی تو بستم
۲
بجز تو روی ارادت بهیچ سوی ندارمکه خاستم ز سر عالمی و با تو نشستم
۳
مرادم اول و آخر توئی و روی تو باشدچراغ شام ابد آفتاب صبح الستم
۴
تو را ستایم و بس هر که را که من بستایمتو را پرستم و بس هر چه را که من به پرستم
صفحهٔ ۱ از ۳