خلوتی با وحشی بافقی
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در ستایش حضرت علی «ع»
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر زمین گشتیم تا زد جسم محزون آبلهوه که خوابانید ما را بی تودر خون آبله
۲
بسکه از پهلو به پهلو گشتهام در بزم غمکرده پهلویم سراسر همچو قانون آبله
۳
گل شد از خون دشت و دیگر راه بیرون شد نماندبسکه ما را پاره شده از قطع هامون آبله
۴
گر نیاید بر زمین پایش ز شادی دور نیستدر ره لیلی زند چون پای مجنون آبله
صفحهٔ ۱ از ۵