خلوتی با میلی
شمارهٔ ۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو مرا به بزم بیند، زمیان کنار گیردعجب است کاین قدرها، ز من اعتبار گیرد
۲
ز تپیدن دل خود، شب هجر در عذابمکه غمت نمیتواند که در آن قرار گیرد
۳
ز دل رمیدهٔ من، عجب است عالمی راکه چو صید خون گرفته، ره آن سوار گیرد
۴
به رهش نه ناصح آمد، ز پی نصیحت منکه به این بهانه او هم، سر راه یار گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲