خلوتی با میلی
شمارهٔ ۱۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل من چون مرغ بسمل، دمی آرمیده باشدکه به خاک و خون به راهش، دو سه دم تپیده باشد
۲
ز ستمگری پیشمان شده و در اضطرابمکه ز کردهها مبادا المی کشیده باشد
۳
چو رسد رقیب غمگین، ز پی تسلّی خوددهم این قرار با خود که ترا ندیده باشد
۴
چو رقیب دید سویم، به دلم فتاد آتشکه به خاطرش مبادا مه من رسیده باشد
صفحهٔ ۱ از ۲