خلوتی با میلی
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان شد همنشینم چشم مست فتنهبار توکه آمد پیشتر از من به راه انتظار تو
۲
کجا می میکشیدی با حریفان دوش، کامروزمخبر از صحبت شب داد چشم پرخمار تو
۳
کنی سرگشته هر دم قاصدی، گویا نمیدانیکه آرامی نمیدارد به یک جا بیقرار تو
۴
چو بیرون آید از یک شرمساری این دل دشمنکند بیتابیی تا بازگردم شرمسار تو
صفحهٔ ۱ از ۲