خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۴۰ - وفا داری
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفت محیا شبی به خانه و دیدزن خود با غیاث بازاری
۲
گفت ای قحبه این چه اطوار استدیگران را به خانه میآری
۳
سخنی در جواب شوهر گفتکه از آن فهم شد وفاداری :
۴
چکنم کان نمیتوانی کردتو که سد من دل و شکم داری
صفحهٔ ۱ از ۲