خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاستکی غم از بالین ما با چشم گریان برنخاست
۲
در زمین سیلخیز دیده گریان ماکی نشست اشکی که چون برخاست طوفان برنخاست
۳
صد نسیم آمد ز مصر و بوی پیراهن رساندناتوانی بین که گردی زین بیابان برنخاست
۴
من ندانم بود چشم خونفشانی یا نبوداین قدر دانم که این طوفان ز دامان برنخاست
صفحهٔ ۱ از ۲