خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش غم بر گریههای زخم ما خندید و رفتپارهای بر ریشهای ما نمک پاشید و رفت
۲
عید نومیدی مبارک باد کز رویش نگاههمچو اشک حسرتم در خاک و خون غلتید و رفت
۳
شب در آمد غم درون از رخنههای سینهامدامنی داغ جگر از هر گیاهم چید و رفت
۴
مرهم الماس میپنداشت زخمم چارهجوستآمد و روی تظلم بر زمین مالید و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲