خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خنددچو غنچه کاش این سر در گریبان کفن خندد
۲
تو گر صیاد خونریزی من آن صید گرفتارمکه چون بسمل شوم هر قطره خونم به من خندد
۳
چو از مهر و وفایت قصه آغازم زبان گریدچو از صبر و شکیب خویشتن لافم سخن خندد
۴
ذخیرهست آسمان را خندههای خرمی بر لبکه تا روزی به کام خویشتن در مرگ من خندد
صفحهٔ ۱ از ۲