خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خون شکایتم ز لب زخم چون چکدز آنجا که تیغ او نرسیدست خون چکد
۲
نازم به سعی شوق که بی دست کوهکناز تیشه زخم در جگر بیستون چکد
۳
در جوشم آن چنان که ز چشم جراحتمدریا به نیم قطره رسد تا برون چکد
۴
در رزمگاه عشق که گلزار دوستیستبر عقل زخم آید و خون از جنون چکد
صفحهٔ ۱ از ۲