خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۱۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبودنقش ستم در آینهها خوشنشین نبود
۲
ایمن به باغ عصمت خود میچمید حسندر زیر هر مژه نگهی در کمین نبود
۳
خوش میگذشت از شکن شانه زلف دوستبر هیچ تار آن گره کفر و دین نبود
۴
بگداخت ناله بر لب بلبل ز نالهاماین شعله گرم بود ولی این چنین نبود
صفحهٔ ۱ از ۳