خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزگاری شد که ما زین بخت وارون میتپیمهمچو زخم دل گریبان چاک در خون میتپیم
۲
دیده عشقیم و ما را طالع نظاره نیستسالها در انتظار یک شبیخون میتپیم
۳
موجه دریای خونابیم دور از زلف دوستبیقراری بین که هر ساعت دگرگون میتپیم
۴
دجلهای در هر بن مژگان ما بیکار و مااز برای قطرهای در کوه و هامون میتپیم
صفحهٔ ۱ از ۲