خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۱۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کی مسیحا داشت در بار آنچه ما میخواستیمعافیت بودش متاع و ما بلا میخواستیم
۲
اشک ریزان تا در دارالشفا رفتیم دوشنی دوای درد درد بیدوا میخواستیم
۳
برد موسی بهر آمین گفتنم همره به طوراو دعا میکرد و ما عذر دعا میخواستیم
۴
شد عبیر از بوی گل خاکستر بلبل ولیما غلط کردیم و این عطر از صبا میخواستیم
صفحهٔ ۱ از ۳