خلوتی با وحشی بافقی
بیان خوابی و اظهار اضطرابی که ناظر را از راز پنهان از بیصبری خبر داده و داغ ناصبوریش بر جگر نهاده و حکایت مفارقت و شکایت مهاجرت
ناظر و منظور
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنین گفت آن ادیب نکته پردازکه درس عاشقی میکرد آغاز
۲
که منظور از وفا چون گل شکفتیحکایتهای مهر آمیز گفتی
۳
به نوشین لعل آن شوخ شکر خنددل مسکین ناظر ماند در بند
۴
حدیث خوشادا گلزار یاریستنهال بوستان دوستاریست
صفحهٔ ۱ از ۱۹