شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

بی‌تابی ناظر از شعلهٔ جدایی و اضطراب نمودن از داغ بینوایی و خویشتن را بر مشق جنون داشتن و شرح درون خویش بر چهرهٔ معلم نگاشتن

ناظر و منظور

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو آن زرین قلم از خانهٔ زرکشید از سیم مدبر لوح اخضر
۲
سرای چرخ خالی شد ز کوکبچو آخرهای روز از طفل مکتب
۳
به مکتبخانه حاضر گشت ناظربه راه خانهٔ منظور ناظر
۴
ز حد بگذشت و منظورش نیامددوای جان رنجورش نیامد
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth