خلوتی با وحشی بافقی
بیتابی ناظر از شعلهٔ جدایی و اضطراب نمودن از داغ بینوایی و خویشتن را بر مشق جنون داشتن و شرح درون خویش بر چهرهٔ معلم نگاشتن
ناظر و منظور
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو آن زرین قلم از خانهٔ زرکشید از سیم مدبر لوح اخضر
۲
سرای چرخ خالی شد ز کوکبچو آخرهای روز از طفل مکتب
۳
به مکتبخانه حاضر گشت ناظربه راه خانهٔ منظور ناظر
۴
ز حد بگذشت و منظورش نیامددوای جان رنجورش نیامد
صفحهٔ ۱ از ۸