خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۱۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیماین دو دریای مصیبت را سراب انگاشتیم
۲
چون درین ره آب حیوان کار آتش میکندآتشی هر گام نوشیدیم و آب انگاشتیم
۳
این کهن افسانه ما هیچ پایانی نداشتلب فروبستیم و عالم را به خواب انگاشتیم
۴
همت خفاش شمع بینش ما برفروختظلمت شب را چراغ آفتاب انگاشتیم
صفحهٔ ۱ از ۲