شعر را زندگی کن
خلوتی با میرداماد

شمارهٔ ۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی غم عشق تو جان با هستی من دشمن استهرکه با جان هم وثاقی کرد با تن دشمن است
۲
ای که گفتی تیر باران است از او جوشن بپوشدوست چون تیر افکندبر دوست جوشن دشمن است
۳
بر جهانی می نیارستم گشودن چشم از آنکخانه تاریک دل با نور روزن دشمن است
۴
پیش چشمم بتگه دیر آید اکنون کالبدآری آنکو بت شکن شد با برهمن دشمن است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth