شعر را زندگی کن
خلوتی با میرداماد

شمارهٔ ۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هنوز از ناله‌ام بنیادِ جان نابود می‌گرددهنوز از آه من شب‌ها جهان پُر دود می‌گردد
۲
هنوز از بس هجوم درد و غم در سینه تنگمهمه شب تا سحر راه نفس مسدود می‌گردد
۳
بلای عشق طرح دوستی افکند و می‌دانمکه آخر دشمن این جانِ غم‌فرسود می‌گردد
۴
ز غمزه چند بر هستی ما ناوک زنی؟ رحمی!که این صحرا پُر از پیکانِ زهرآلود می‌گردد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth