خلوتی با وحشی بافقی
بخش ۲۹ - در پند دادن دایه به شیرین و دلداری از نازنین گوید
فرهاد و شیرین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز شاخی عندلیبی کرد پروازبه دیگر گلبنی شد نغمه پرداز
۲
چو تیغ عشق جانش غرق خون ساختهوس را مرهم زخم درون ساخت
۳
ز غم چون خویش را آزاد پنداشتبه روی یار نو این نغمه برداشت
۴
که چند از رنج بیحاصل کشیدنز جام عشق خون دل چشیدن
صفحهٔ ۱ از ۱۱