شعر را زندگی کن
→ وحشی بافقیوحشی بافقی
وحشی بافقی

فرهاد و شیرین

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱ - سرآغازالهی سینه‌ای ده آتش افروز←بخش ۲ - در ستایش پروردگاربه نام چاشنی‌بخش زبانها←بخش ۳ - در راز و نیاز با خداوندخداوندا نه لوح و نه قلم بود←بخش ۴ - در ستایش حضرت پیغمبر«ص»حکیم عقل کز یونان زمین است←بخش ۵ - در چگونگی شبی که پیغمبر بر آسمان بر شدشبی روشنتر از سرچشمهٔ نور←بخش ۶ - در ستایش حضرت علی «ع»نه هر دل کاشف اسرار «اسرا» ست←بخش ۷ - گفتار در آرایش و نکویی سخنسخن صیقلگر مرآت روح است←بخش ۸ - حکایتبه حَربا گفت خفاشی که تا چند←بخش ۹ - گفتار در نکویی خموشی و عشقبیا وحشی خموشی تا کی و چند←بخش ۱۰ - گفتار در چگونگی عشقیکی میل است با هر ذره رقاص←بخش ۱۱ - حکایتبه مجنون گفت روزی عیب‌جویی←بخش ۱۲ - حکایتیکی فرهاد را در بیستون دید←بخش ۱۳ - گفتار در ستایش عشقزبان دان رموز کیمیا کیست←بخش ۱۴ - حکایتزلیخا را چو پیری ناتوان کرد←بخش ۱۵ - گفتار در آغاز داستان و چگونگی عشقمرا زین گفتگوی عشق بنیاد←بخش ۱۶ - در جستجوی جایی دلکش و سرزمینی خرمز هم‌پرواز اگر مرغی فتد دور←بخش ۱۷ - گفتار در رفتار خادمان شیرین به طلب نزهتگاه دلنشین و پیدا نمودن دشت بیستون و خبردادن شیرین راخوشا خاکی و خوش آب و هوایی←بخش ۱۸ - حکایتیکی صیاد مرغی بسته‌پر داشت←بخش ۱۹ - گفتار در بیرون آمدن شیرین از مشکوی خسروبت پر شکوه ماه پر شکایت←بخش ۲۰ - گفتار اندر طلب نمودن شیرین استادان پرهنر را برای بنا نمودن قصر شیرین و یافتن خادمان فرهاد رابنایی را که باشد حسن بانی←بخش ۲۱ - گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبینحریص گنج بنای گهر سنج←بخش ۲۲ - گفتار درآوردن خادمان شیرین فرهاد را در نزد آن ماه جبین و دلربایی آن نازنین از فرهادچو شیرین خیمه زد بر طرف کهسار←بخش ۲۳ - گفتار اندر دلربایی شیرین از فرهاد مسکین و گفت و شنید آن دو به طریق راز و نیاز در پردهٔ رازخوشا عشق خوش آغاز خوش انجام←بخش ۲۴ - در ستایش معرفت و مقام عشقهزاران پرده بر قانون عشق است←بخش ۲۵ - در بیان گرفتاری فرهاد به کمند عشق شیرینچو دید آن نوش لب شوخ پریزاد←بخش ۲۶ - در گفتگوی شیرین با فرهاد و تعریف کوه بیستون و مأمور نمودن فرهاد به کندن کوه بیستونخوش آن بی‌دلی که عشقش کافر ماست←بخش ۲۷ - در جواب گفتگوی شیرین و قبول نمودن فرهاد کندن کوه بیستون را به جهت عمارتبدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز←بخش ۲۸ - در صفت مرغزاری که شیرین در آنجا آسایش نموده و گفتگوی او با دایه در ستایش حسن خویشهمایون دشتی و خوش مرغزاری←بخش ۲۹ - در پند دادن دایه به شیرین و دلداری از نازنین گویدز شاخی عندلیبی کرد پرواز←بخش ۳۰ - در بیان چگونگی عشق و آغاز کندن بیستون به نیروی محبتخوشا بی‌صبری عشق درون سوز←بخش ۳۱ - در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرینعجب دردیست خو با کام کردن←بخش ۳۲ - در اظهار نمودن شیرین محبت خویش را به آن غمین مهجوراثرها دارد این آه شبانه←بخش ۳۳ - در حکایت گفتگوی آن بی‌خبر از مقامات عشق با مجنون و جواب دادن مجنونشنیدم عاقلی گفتا به مجنون←بخش ۳۴ - در رفتن شیرین به کوه بیستون و گفتگوی او با فرهاد و بیان مقامات محبتچو آن مه بر فراز بیستون شد←بخش ۳۵ - در ستایش پنهان نمودن راز نهانی که آسایش دو جهانی‌ستاگر خواهی بماند راز پنهان←بخش ۳۶ - در توصیف دشتی که رشک گلزار بهشت بود و تفرج شیرین در آن دشت و رسیدن نامهٔ خسرو به اوبهار دلکش و باغ معانی←بخش ۳۷ - در نوشتن شیرین جواب خسرو را و عتاب کردن بدو در عشق و محبت با دیگرانکه از ما آفرین بر آن خداوند←بخش ۳۸ - در بیان وصل و هجران نکویان و رفتن شیرین به تماشای بیستونبهر جا وصل از دوری نکوتر←بخش ۳۹ - پاسخ دادن شیرین فرهاد راچو از فرهاد، شیرین قصه بشنید←بخش ۴۰ - نازل شدن شیرین به دلجویی فرهاد مسکین در دامنهٔ کوه بیستونچو نازل شد به فرش سبزه چون گل←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth