خلوتی با صفی علیشاه
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر نثار یار جان اندک بود درویش راخاصهگر بیند بکام آن ماه مهراندیش را
۲
هست معذور ار چو ما زاهد نشد بیدین و دلچون ندیداست او بتاب آنزلف کافر کیش را
۳
واعظ ار میدید آنگیسوی مشکین روی دوشمیفکندی پشت گوش افسانههای پیش را
۴
یار اگر باشد بمهر از جور اغیارم چه باکیالب نوشین او منت پذیریم نیش را
صفحهٔ ۱ از ۲