خلوتی با صفی علیشاه
شمارهٔ ۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل نداد از دست یک مو زلف یار خویش راتا سیه کرد از کشاکش روزگار خویش را
۲
اختیاری بهر عاشق نیست در فرمان عشقتا قلم بکشیم بر سر اختیار خویش را
۳
گرفتم تا صبح محشر مست از آن چشم خمارنشکنم جز با همان ساغر خمار خویش را
۴
خواهم اندر خیل جانبازان نیازندم به نامبینم اندک چون به راه او نثار خویش را
صفحهٔ ۱ از ۲