خلوتی با صفی علیشاه
شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار آمد و از جان و جهان بیخبرم کردبرطلعت خود غیرت اهل نظرم کرد
۲
زان طره که از دوش فرور ریخته تا ساقهم زانوی غم در دل کوه و کمرم کرد
۳
حاضر بکفم بهر نثارش دل و جان بودبس خنده بزیر لب از این ما حضرم کرد
۴
سیلاب سر شکم بخرابی نبرد دستزان چشم بلاخیز که زیر و زبرم کرد
صفحهٔ ۱ از ۳