خلوتی با صفی علیشاه
شمارهٔ ۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای صفی معشوقت آخر دیدی اندرخانه بودبر سراغش گرد عالم گشتنت افسانه بود
۲
شاهدی کآواز او از کعبه میآمد بگوشعشق بردم بر نشانش مست در میخانه بود
۳
زان بت بیپرده پوشد ار که شیخ شهر چشمعذر او خواهم من از پیرمغان بیگانه بود
۴
زاهد ار پنداشت با تسبیح او گردد سپهربیخبر زان چشم مست و گردش پیمانه بود
صفحهٔ ۱ از ۲