خلوتی با صفی علیشاه
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل طلبکار وصال ار ز تو در کوی تو بودغافل از حال خود و بیخبر از خوی تو بود
۲
دل عجب نیست که سر گشته بچوگان تو گشتداشت یاد اینکه بمیدان ازل گوی تو بود
۳
عشق بست ارکه دو عالم همه راگردون و دستدر کمندش اثر از قوت بازوی تو بود
۴
ساغر آنکس که بمیخانه زمینای تو زدمست و مبهوت مدام از می و مینوی تو بود
صفحهٔ ۱ از ۲