شعر را زندگی کن
خلوتی با صفی علیشاه

شمارهٔ ۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا رشته میثاقم با موی تو محکم شدکارم همه بر مویی بر بسته و درهم شد
۲
هر کس دل و دینی داشت چشم تو به غارت بردهرجا دم عیشی بود از زلف تو ماتم شد
۳
گندم نفریبد هیچ مخلوق بهشتی راخال تو به تقریبی دام ره آدم شد
۴
روح‌القدس از لعلت حرفی به مسیحا داشتشورای روان‌بخشی در حوزهٔ مریم شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth